الشيخ محمد الصادقي الطهراني
186
رساله توضيح المسائل نوين (فارسى)
شصت تهىدست گرسنه ، يا روزه داشتن شصت روز پياپى و يا آزاد كردن مؤمنى كه دربند است . و اگر تعمداً افطار بهحرام كند علاوه بر قضا كفارهى جمع نيز واجب مىشود ، كه اين هر سه را بايستى انجام دهد ، و اينجا بدل از آزاد كردن يك بنده بايستى بهاى يك انسان زرخريد را هم با ارزش آن زمان و با محاسبه قيمتش در اين زمان بهمستمندان بپردازد ، و يا مؤمنى درگير و دار بدهى را از اين گير و دار نجات بخشد ، چه با پرداختن بدهيش و يا با وسيلهاى ديگر كه اينهم آزاد كردن مؤمن دربند است . و اگر بيمار ، بيماريش تا رمضان ديگر ادامه يابد قضاى روزه از او ساقط نمىشود خصوصاً در صورتى كه در عدم بهبوديش مقصر باشد . زيرا « فَعِدَّةٌ مِنْ ايّامٍ أخَرَ » با اطلاقش زمانهاى سلامتى او را تا پايان عمر دربر دارد و روايات هم در نفى و اثبات متضاد است ، و احتياطاً كفارهى اطعام هم اضافهى بر قضا واجب است « 1 » . مسألهى 432 - اگر شخص معذور پيش از تمام شدن رمضان بميرد بر ورثه او واجب نيست روزههاى فوتشدهى او را قضا كنند ، زيرا از عهدهى او هم ساقط بوده است . و در صورتى هم كه قضاى نماز يا روزه برعهدهى او بوده و بدون عذر ترك كرده پس از مرگش برعهدهى كسى نيست . زيرا اين خود دينى مالى نيست تا از مالش پرداخت شود ، و تنها برعهدهى خودش بوده است ، بهاستثناى حج كه در حال زنده بودنش هم اگر استطاعت حالى و بدنى ندارد بايد نايب بگيرد ، زيرا اين خود عبادتى است سياسى و اجتماعى كه اگر مستطيعى معذور بود بايد ديگرى را نايب بگيرد ، مانند جنگ و جهاد اسلامى كه در اين صورت بايستى كسى را كه توان جنگ دارد با مال خود براى جنگ تجهيز كند . ولى نماز و روزه كه تكليفى شخصى است كلًا نيابتبردار نيست . زيرا مورد خطاب
--> ( 1 ) - چنان كه ابن ابى عقيل و ابن بابويه فرمودهاند و شيخ طوسى در كتاب خلاف ادعاى اجماع كرده ، و ابن زهره ، و ابن ادريس در كتاب سرائر و ابوالصلاح تقى حلبى و علامه در تحرير قضايش را بدون كفاره واجب دانستهاند ، و ابن جنيد جمع بين قضا و كفاره را بهاحتياط واجب ذكر كرده